X
تبلیغات
زرت‏وپرت‏های کوچکــ

زرت‏وپرت‏های کوچکــ

مینی‏قال

5

و مرد بالاخره عاشق دست زنانه‏ای شد که هر صبح، از بالکن روبروئی سفره می‏تکاند!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 9:17  توسط پریا  | 

4

شه‏زادهء قصهء من... (گل‏شیفته فراهانی)
+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 17:57  توسط پریا  | 

3

بی‏زحمت یک "کیکاووس یاکیده" پیدا کنید، بیاید با همان لحنی که می‏گوید: "محصولی از فرآورده‏های لبنی صباح"، برایم شازده کوچولو بخواند...
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 20:37  توسط پریا  | 

2

من اگه مدیر گوگل بودم، یه قسمتی رو طراحی میکردم به اسم inverse google Image *. برای وقتی‏که آدمها عکس‏های قدیمی زمان مدرسه‏شون رو نگاه میکنن و اسم هیچ‏کدوم از بچه‏های توی عکس یادشون نمیاد...

 

*: گوگل‏ایمیج ِ برعکس. یا حالا یه همچین چیزی.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 12:0  توسط پریا  | 

1

اولین تظاهراتِ اختلال حواسش وقتی نمایان شد که به عیادت مادرشوهر پیرش به ICU رفت، و وقتی برگشت و ازش پرسیدن چطور بود؟! رو کرد به پسرش و گفت: "ماشاالله! هزار الله‏اکبر! چشم و ابروش به خودت رفته!!"
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 11:39  توسط پریا  |